خبرگزاری حوزه | نظام پیچیده ژئوپلیتیک امروز، که معیارهای قدرت بر محور اراده هژمونهای جهانی بازتعریف میشود، کمتر اندیشهای را میتوان یافتنه همچون منظومه فکری حضرت آیتالله العظمی خامنهای(قدس سره)، استقلال را از حاشیه شعارها به متن یک هندسه اجرایی تبدیل کرده باشد. این هندسه نه بر مبنای انفعال تدافعی، بلکه بر پایه عاملیت راهبردی بنا شده است؛ بدین معنا که ملت ایران خود را کنشگری مستقل در عرصه نظام بینالملل میداند، نه واکنشگری منفعل در برابر تحولات بیرونی. معظمله با الهام از عمق تاریخ این سرزمین، بهخوبی دریافته بودند که عزت پایدار، حاصل معاملهگری دیپلماتیک نیست، بلکه ثمره بازدارندگی همهجانبه و نترسیدن از هزینه ایستادگی است. این نگاه، مرزهای امنیت ملی را از خاک کشور فراتر برده و آن را در اعماق باورهای هویتی و تاریخی ایرانیان ریشهدار کرده است؛ ریشهای که هرچه دشمن بر فشار بیرونی بیفزاید، استوارتر و پربارتر میشود.
نکته حائز اهمیت در این منظومه، تلفیق هوشمندانه سنت و مدرنیته در عرصه دانش و حکمرانی است. برخلاف کلیشههای رایج در غرب که رهبری دینی را مترادف با عقبماندگی علمی میپندارند، رهبر شهید(قدس سره) همواره پیشرفت فناورانه را نه در تعارض، بلکه در تکمیل عقلانیت ایرانی و دیانت اسلامی میدانستند. تأکید مکرر ایشان بر جهش علمی و پیگیری فناوریهای پیشران هستهای، موشکی و زیستفناوری، پاسخی عینی به معادله تحریم علمی غرب بود.
اما آنچه این علمگرایی را از صرف یک رویکرد ابزاری فراتر میبرد، انس عمیق ایشان با ادبیات غنی فارسی و تاریخ پرفرازونشیب این مرزوبوم است. تسلط بر تاریخ، به ایشان امکان داد تا نقشه ذهنی دشمنان را از منظر حافظه تاریخی رمزگشایی کنند و جامعه را از دو آفت بزرگ در سیاست خارجی، یعنی خوشبینی سادهلوحانه به بیگانگان و یأس خودتحقیرانه از تواناییهای درونی، مصون بدارند. این نگاه تاریخمند، خودباوری را از سطح شعار به عزم ملی برای فتح قلههای علمی ارتقا داد.

در بعد حکمرانی داخلی و انسجامِ اجتماعی، ساده زیستی و پاک دستی معظمله، بزرگترین سد دفاعی در برابر نفوذ سیاسی بیگانگان است.
در نظریههای وابستگی (Dependency Theory)، فساد و تجملگرایی نخبگان، حلقه اتصال کشورهای پیرامون به نظام سلطه محسوب میشود؛ اما زیست زاهدانه ایشان، هر گونه بهانهای را برای شکلگیری شبکههای فسادِ وابسته به خارج، از میان برداشته و سرمایه اجتماعیِ نظام را در سختترین طوفانهای تحریم، بیمه کرده است. فراتر از این، رویکردِ فراگیر و برابرجویانه ایشان نسبت به تمامی اقوام، مذاهب و گویشهای ایرانی، یک راهبرد هوشمندانه برای تحکیم امنیت پایدار و نقشبرآب کردن توطئه کهنه استعمار در دامنزدن به شکافهای قومی است. ایشان با تأکید بر کرامت همگان، ثابت کردند که ایران قوی، ایران متکثر و یکپارچه است؛ جایی که تنوع فرهنگی، نه یک تهدید هویتی، که فرصتی برای نمایش ظرفیت تمدنی این سرزمین کهن به شمار میرود.
در نهایت، شاید مهمترین دستاوردِ راهبردی این گفتمان، بازتعریف ایرانیت در چارچوب مکتب مقاومت باشد.
ایشان با تلفیق عاشقانه اسلام ناب با اصالتهای فرهنگی، تاریخی و ادبی ایران، تصویری از یک رهبر را به جهان عرضه کردند که عمیقاً دینی و در عین حال، ایرانیترین ایرانیان است؛ کسی که در وصفِ بهار، حافظ میخواند و در دفاع از کیان خاک، چون امام علی؟ع؟ میایستد. آیندگان، بیگمان از ایشان به عنوان معمارِ ایرانِ سرافراز یاد خواهند کرد؛ رهبری که نشان داد استقلال حقیقی، نه در گرو مماشات با زورگویان، که در سایه توکل به خداوند و اتکا به توانمندیهای درونی، پاسداشت کرامت اقوام و نهراسیدن از تهدید جهانیان به بار مینشیند.
این میراث گرانقدر، چراغی فرا راه نسلی خواهد بود که میخواهند سربلندی این آب و خاک را نه در گذشته، که در افقی روشن و مستقل از هر قدرت بیگانهای جستوجو کنند.
دکتر مهدی ملاحی، مدرس گروه معارف اسلامی دانشگاه فرهنگیان هرمزگان










نظر شما